
((تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم))
((تبسمی کن و جان بین که من همی سپرم))
چه نا له ها که زدم از حریق غربت خویش
سحر گذشت و نیامد سحر به چشم ترم
ز هر کجا که گذشتی گذشته ام افسوس
نشد که چهره ماهت به لحظه ای نگرم
چه روزگار غریبیست روز بی خورشید
همیشه بو ده ای اما کجا ! .... بی خبرم
سخن بگو چه کنم دل سخن بگو چه کنم
مباد آنکه نباشد به قلب او اثرم
کجاست جعبه قرآن که استخاره کنم
کجای جمعه نشینم که دل ز او ببرم
تو ای نسیم سحر صبحدم بگو با او
در انتظار ظهورش در عالم دگرم
اگر رسد به مشامم نسیم عطر ظهور
(( ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم))
90/1/25 تنها
------------------------------------------------------------------
پ.ن : سلام به همه دوستانی که در تمام مدتی که نبودم به این کلبه
تنهایی سر زدن و نظر دادن این شعر کوچک رو تقدیم می کنم به
تمام منتظرین واقعی که انشاالله من هم بتونم شبیهشون باشم.
نوشته شده توسط وحید(تنها) در جمعه بیست و ششم فروردین 1390 ساعت 12:59 موضوع | لينک ثابت

دلی بی درد تنهایی خریداری نخواهد شد
نشان هجر فریاد است بی زاری نخواهد شد
به امید رخش در دل هزاران لاله کارم منکه از دلهای بی ماتم پرستاری نخواهد شد
تمام جمعه ها را ما ازان غم ندبه کردیم و
خدا داند که این تدبیر هم کاری نخواهد شد
شبی که چشمه ها خشکید از داغ شقایق ها
یقین دارم که آن باران دگر جاری نخواهد شد
بدانید ای مسلمانان که این یاری پوشالی
به چشمان گهر بارش بجز خاری نخواهد شد
قسم بر مادرش زهرا که تا پایان این دنیا
اگر آن انتظار این است , دیداری نخواهد شد
جوانان منتظر باشید بهر دیدنش اما
پیام انتظار این است بی یاری نخواهد شد
اگر آن منجی جان ها کمر بهر فرج بندد
بدون انقلاب ما , فرج آری نخواهد شد !
تنها
-------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : به انتظار ننشینیم !
به انتظار بایستیم !
نوشته شده توسط وحید(تنها) در یکشنبه دهم مرداد 1389 ساعت 21:53 موضوع | لينک ثابت

با همه كسرت بينائيم
در پي آن طلعت مينائيم
عطر محمد به دلم داده اند
شيفته عالم بالائيم
از غم حيدر به فغان آمدم
در پي آن يوسف زهرائيم
صلح حسن قافيه نام اوست
مطعم آن حسن اهورائيم
كعبه من نيست بجز قلب عشق
محرم آن مسجد خضرائيم
سعي و صفا مي كنم از وصف او
در پي آن جمله رويا ئيم
اي خم ابروي تو خم شراب
تشنه آن لحظه شيدائيم
ندبه و عهد و فرجت خوانده ام
منتظر لحظه گيرائيم
پرده بر انداز زگيسوي عشق
تا بنويسم غم رسوائيم
لاله كجا و گل نرگس كجا !
بي خبر از آنهمه زيبائيم
شبپره اي همنفس ژاله ها
د ر پي آن شبنم طوبائيم
گرچه رخت را ننمودي به من
عشق تو شد باعث آقائيم
خون حسين و غم زينب گرفت
سينه سرخ و دل دريائيم
هر كه به عشقي دل خود خوش كند
من پي آن عاشق ليلائيم
خواجه منم رند كه بي ادعا
عاشق آن شاهد هرجائيم
در گذر از همهمه لحظه ها
خيره به آن لحظه غوغائيم
تا به هوايش دل خود خوش كنم
در پي آن كوچه تنهائيم
تنها 12 / 8 / 87
-------------------------------------------------------------
فرخنده میلاد با سعادت آخرین منجی
حضرت مهدی (عج) مبارک باد
نوشته شده توسط وحید(تنها) در دوشنبه چهارم مرداد 1389 ساعت 21:28 موضوع | لينک ثابت


ای آشنای درد به یاران قرار نیست
زهری چشیده ایم که در قلب خار نیست
تا ماهتاب روی تو یک روز مانده است
اما مرا غمیست که از انتظار نیست
عاشق شدیم و عشق به فریادمان رسید
دلبسته تو ایم و تو را میل یار نیست
گفتند می رسی و به ما وعده داده اند
صد ها خزان گذشت و خبر از بهار نیست
در حسرت نگاه تو صد نسل مرده اند
آیا زمان دیدن آن شهسوار نیست ?
صدها غزل به شوق تو در سینه می رود
دل می تپد به قافیه اما شعار نیست
امشب ببین که شعر ترم حزن میکند
تو می رسی و عمر مرا اعتبار نیست !
تا صبحگاه نیمه شعبان به یاد تو
من از تو می نویسم و هیچ انتظار نیست
می آیی و نباشم و لبخند میزنی
بنویسم و بخوانی و کم افتخار نیست !
ما روی تو ندیده و آواره تو ایم
در حیرتم که عشق تو را اختیار نیست
تنها منم که یار به رویم نظر نکرد
از بیکسی بمیرم و او بی قرار نیست
تنها دگر خموش که این هم اثر نکرد
او دل سپرده است و درین روزگار نیست
تنها نیمه شعبان ۸۷
نوشته شده توسط وحید(تنها) در شنبه دوم مرداد 1389 ساعت 20:58 موضوع | لينک ثابت

گیرم قلم بدست کسی هم سوار شد
گیرم که واژه بر سخنی آشکار شد
گیرم میان اینهمه دستان پل زده
یک پل میان ما و خد ا برقرار شد
آزاده ای کجاست که آهش اثر کند
امن یجیب کیست که همراه یار شد
یارب گنه چه بود که شعرم اثر نکرد
هی من سرودم و قلمم توبه کار شد
عاشق کسی نشد به تمنای انتظار
تنها دل اسیر خودم بی قرار شد
هر شب نماز و توبه و هر روز روزه دار
پس ما چه کرده ایم که دین کم عیار شد
در حیرتم بهار که در پیش چشمشان
آیینه ای نهادم و آیینه تار شد
این درد کهنه چیست که درمان نمی شود
حقا که آبروی بشر لکه دار شد
مجهول گشته ایم ازان شب که بعدازان
کار تمام منتظران انتظار شد
در گل نشسته ایم و تو را هی طلب کنیم
این انتظار مسخره هم خنده دار شد
ما فکر ماندنیم درین جهل و, جمعه ها,
هی وعده می دهیم که شاید بهار شد
تنها
نوشته شده توسط وحید(تنها) در یکشنبه بیستم تیر 1389 ساعت 5:52 موضوع | لينک ثابت
اشک زلال چشم ترت را شمار نیست
کس چون تو بهر آدمیانت بی قرار نیست
در انتظار مایی و ما غرق ماندنیم
آیا نجات آدمیان خنده دار نیست ؟
ما همچنان به خواب خزان آرمیده ایم
آقا برای آمدن اکنون بهار نیست
در راه انتظار تو با دل نرفته ایم
کشتی به گل نشسته و راه فرار نیست
در حیرتم که جمعه به پایت نشسته است
اینجا کسی برای تو در انتظار نیست
حتی اگر برای تو صد شعر گفته اند
دیگر به چشم اهل نظر افتخار نیست
اینجا کسی نوای فرج سر نمی دهد
دیگر کسی برای خودش غصه دار نیست
با دین چه کرده ایم که مردم رمیده اند
آقا بیا که قلب خدا را قرار نیست
88/6/16 تنها
نوشته شده توسط وحید(تنها) در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 4:24 موضوع | لينک ثابت
آثار منتظران دوست :
سلام من به تو از دور
از این نهایت مبهم
از این شب بی نور
سلام من به تو ، ای در پس سیاهی شب
سرود صبح امیدی و در افق مستور
سلام من به تو ، ای نوبهار خندیدن
حقیقتی و می آیی ز شاهراه ظهور
سارا محمدی
آنقدرنیامدی که سحرگاه جمعه هم همچون غروب آن دلگیرشـد دگر آنـقدرنیامدی که دعاهای ندبه مان برگوش وجا نمان فراگیرشـددگر آنـقدرنیامدی که دعــای عـــــهدها ازچل به چار صد پی گیر شددگر آنقدرنیامدی که واژه عشق درلغت مـردود و شاید غلــط گیرشـددگر آنقـدرنیامدی که پدر آن جوان پاک از غصــه ی فـراق تو پیر شـددگر آنقـدرنیامدی که قــدوم منتـــظران در باغ انتظــار زمیـن گیر شـددگر آنقـدرنیامدی که گلـهای نرگـس ما دربیــشه وحــشـی درگیرشـد گر آنقـدرنیامدی که خو نخوار رو زگا ر درجنـگل سیه چون شیرشـددگر آنقـدرنیامدی که نالـه های سحـــر آمـد به صبـــح و شبـگیـر شـددگر آنقـدرنیامدی به قول آن شاعرد گر مهدی،جوان سینه زنت پیرشددگر آنقـدرنیامدی کـه با نیــامـــــــدنـت آدم ز عـالم خــاکی سیــرشـد دگر آنقـدرنیامدی که دگر جان فاطــمه تسـلیم حـق شـدو ره گیرشـددگر
http://khamsy.blogfa.com خانم فاطمه خمسی
داستان کوتاه از خانم شهره
1شخصي از استادش پرسيد؛ چه کنم تا امام زمان عليه السلام را در خواب ببينم؟
استادش گفت: آبگوشت شوري طبخ کن و بخور و بخواب.
فردا شاگرد محضر استاد آمد و گفت: ديشب فقط خواب آب مي ديدم.
استاد گفت: چون آبگوشت خورده بودي و شور بود عاشق آب بودي و خواب آنرا مي ديدي. اگر مي خواهي امام زمان عليه السلام را در خواب بيني بايد عاشق امام زمان عليه السلام شوي.
2 -شاگردي از استادش پرسيد چه کنم که امام زمان عليه السلام دوستم داشته باشند؟
استاد گفت: جمله اي مي گويم، اگر عمل کني در آغوش امام زمان عليه السلام قرار خواهي گرفت. و آن اينکه غير از امام زمان عليه السلام از هيچ کس هيچ چيز نخواه.
منتظر آثار شما هستیم
نوشته شده توسط وحید(تنها) در جمعه ششم شهریور 1388 ساعت 0:24 موضوع | لينک ثابت
سلام دوستان
اين وب رو درست كرديم كه به ياري شما و حضرت دوست بتونيم امام زمانمون رو درست بشناسيم !
چرا كه در حديثي از پيامبر رحمت حضرت محمد مصتفي(ص) آمده است :
هر كس امام زمانش را نشناخته باشد و بميرد ... به مرگ جاهليت مرده است !

در آغاز اين مطلب فلسفه آفرينش انسان را برايتان باز مي كنم :
خداوند عده زيادي فرشته داشت ... فرشته هايي كه شبانه روز در حال عبادت او بودند
ولي عبادت آنها براي خداوند ارزش زيادي نداشت ! چرا كه آنها غير از عبادت كاري بلد نبودند !
و خداوند نمي توانست اجر زيادي به آنها بدهد ! چرا كه او را عاشقانه عبادت نمي كردند !
پس او با خود گفت بايد موجودي را بيا فرينم كه عاشقانه مرا عبادت كند !تا شايسته اين باشد كه بي دريغ به او رحمت دهم !
و خود را لايق بيشترين نعمات من كند !(كه بهترين نعمت همان رسيدن به وصل خداوند است ! )
پس خدا وند انسان را آفريد ! تا بر خلاف فرشه ... او را با عشق عبادت كند !
و امانتي بس بزرگ را بر دوش او قرار داد !
و فرمود :
((انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها
و حملها الانسان ،انه كان ظلوما جهولا ))
همانا ما امانت را بر آسمانها و زمين و بر كوه ها عرضه كرديم ! آنها خود داري كردند از قبول آن
ولي انسان قبول كرد ! به راستي كه او ظالم و ستمگر است !
بله دوستان ! اين عشق بود كه دليل برتري انسان بر فرشته شد !
و همين عشق هم مي تواند انسان را جاهل ستمگر كند !
يادمان باشد ... ما آفريده شده ايم كه عاشق آفريدگار خود شويم !
نه عاشق شيطاني كه برتري انسان را قبول نكرد !
و بياييد اينگونه با پيروي از او بر خود ظلم و جهل نكنيم !
تمام تكليف ما از آفريده شدن در اين دنياي هستي اين است !
كه عشق را بيابيم !
و خداي خويش را عاشقانه عبادت كنيم !
و به قول حافظ :
عاشق شو ارنه روزي كار جهان سرايد
نابرده گنج مقصود از كارگاه هستي !
و به جاي يك عمر زهد خشك ... يك لحظه با شوق با او سخن بگوييم !
كه به خودش قسم كه تمام عمر آدميت ما همان يك لحظه بوده است ! كه عشق را فهميديم .. و عاشق او شديم و عاشقانه بسوي او حركت كرديم !
پس عاشق باشيم ... عاشق او كه ما را بر همه مخلوقات برتري داد به عشق ! و بيايیم ثابت كنيم كه مي توانيم به خودمان ظلوما جهولا نباشيم !
مهدي جان ... چگونه مي شود منتظر تو بود و عاشق تو نبود !
چگونه كسي مي تواند بگويد من مطيع تو ام و لي تو را عاشق نيستم واسمم منتظر است !
آه كه 1500 سال پيش حسين (ع) گفت : هل من ناصر ينصرني ؟ و 72 نفر لبيك گفتند !
واي بر من مسلمان كه تو 1500 سال هر روز گفتي هل من ناصر ينصرني ؟ و من فقط گريه كردم !
باز تو گفتي هل من ناصر ينصرني ؟ و من ندبه خواندم و نشستم و فرج خواندم و به انتظار نشستم !
و 313 نفر نشديم تا تو بيايي ! و نجاتمان دهي از تباهي !
دوستان بياييد به انتظار ننشينيم ! به انتظار بايستيم !
يادمان رفت كه كل يوم عاشورا و كل عرض كربلا !
مردم بیایید حسين زمانه را بشناسيم !
و بياييد مروان زمانه نباشيم ! و اگر حاني ابن عروه نشديم ... حرابن رياحي شويم !
نه شمر زمانه !
يادمان باشد تنها هستيم !
و بسوي او با عشق حركت كنيم ! چرا كه بي عشق اين راه به سر انجام نخواهد رسيد !
اي دوستان جوانم ... اي همكلاسي ديروز و اي نويسندگان و وبلاگ نويسان امروز
اين وظيفه من و توست كه به سوي او حركت كنيم ! و ديگرا ن را هم با خود ببريم !
يادمان باشد كاري نكنيم ... كه به قانون زمين بر بخورد !
الهم عجل لوليك الفرج
التماس دعا
يا مهدي ![]()
نوشته شده توسط وحید(تنها) در جمعه سی ام مرداد 1388 ساعت 15:23 موضوع | لينک ثابت
باسلام خدمت همه دوست داران اهل بیت به ویژه منتظران حضرت مهدی (عج)
این وبلاگ در راستای مهدویت ایجاد شده است و قصد داریم آن را در قالب شعر داستان یا مقاله برسی کنیم امید واریم بتوانیم با نظرات سازنده شما و همکاری هایتان قدمی هر چند کوچک برای ایفای نقش خویش در راستای ترویج فرهنگ انتظار و شادمانی آن حضرت برداریم
آثار خود را از طریق ارسال در نظر خصوصی برای ما بفرستید تا به زودی منتشر کنیم
منتظر نظرات سازنده شما هستیم و آمادگی آن را داریم تا آثار شما را دریافت کرده و در این وبلاگ منتشر کنیم.
با تشکر .

می دونم یه روز دوباره سر راه تو می شینم
توی نیمه های شعبان روی ماهتو می بینم
یه ستاره ای تو چشمات میگه غصه دار مایی
می چینم ستاره هارو تو فقط بگو کجایی
نکنه برق نگاهت بچیکه رو شال ترمه
رو همون شال عزیز رو علم گوشه خیمه
نکنه دلت بگیره مثل قاصدک رو ایوون
آخه قاصدک غریبه ! حتی روی خاک گلدون
پدرم میگفت آقامون خیلی وقته غصه داره
شب جمعه ها دلامون واسه این بهانه داره
یادمه میگفت از آقا که دلش خیلی شکسته
آخه از وقتی که رفته به ا مید ما نشسته
میگن آسمون چشمات دیگه بوی نم گرفته
فک کنم که آبرومون دیگه خیلی وقته رفته
ولی من هنوز امیدم به نگاه دلرباته
به دعای ندبه خوندن توی صبح جمعه هاته
می دونم یه روز یه جایی روی ماهتو می بینم
اون ستاره های اشکو از تو اون چشات می چینم
نیمه شعبان۸۸ تنها
نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ساعت 19:53 موضوع | لينک ثابت
درباره پايگاه
باسلام خدمت همه دوست داران اهل بیت به ویژه منتظران حضرت مهدی (عج) این وبلاگ در راستای مهدویت ایجاد شده است و قصد داریم آن را در قالب شعر داستان یا مقاله برسی کنیم امید واریم بتوانیم با نظرات سازنده شما و همکاری هایتان قدمی هر چند کوچک برای ایفای نقش خویش در راستای ترویج فرهنگ انتظار و شادمانی آن حضرت برداریم آثار خود را از طریق ارسال در نظر خصوصی برای ما بفرستید تا به زودی منتشر کنیم منتظر نظرات سازنده شما هستیم و آمادگی آن را داریم تا آثار شما را دریافت کرده و در این وبلاگ منتشر کنیم.مهدویت و فرهنگ انتظار و ایجاد فرهنگ انتظار ایستا
فهرست اصلي
نويسندگان
پايگاه هاي مفيد
پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
ساير امکانات